|
من نتونستم از عید تا حالا سر بزنم متاسفم این شعر هایی هم که نوشتم از سال ۷۴ شروع شده بودذ که تالا حالا یک چهارمشم ننوشتم اما می نویسم دوبار می نویسم
78/7/25 مازیار
مست در چشم من ولبهایت همه از عشق سخن می گفتند شب معراج من از اینجا بود وتو دعوت کردی دل من را به پرواز بزرگ من به هر کس ندهم دستم را تو مرا دست گرفتی بردی چه خیالی بود آن شب راه بر روی ستاره رفتن بوسه بر روی گل ماه زدن گل تقدیر به روی تو زدن مست از روی تو گشتن بودن سخن بی کسی از دل بردن قرعه ی عشق به نام تو زدن
77/5/15
79/10/17
نفس نمیزد یک لبخند داشت هفت تیر از هفت سوراخ درقلبش گذشته بود افتاده بود روی سنگفرش پیاده رو ایستاد رنگش روی خیابان ریخته بود
جای پایم بر روی برف کوچه مانده حتی بر روی خاک کوچه کوچه خیابان نشده ولی من بزرگ شدم نه برای حافظه ی کسی مهم بودم نه حافظه ی کسی برای من اتوبوس جای من را به هزار نفر دیگر کرایه داده دیشب که من مردم تو چقدر گریه کردی صبح که بیدار شدم دوباره نخواستی بگویی که دوستم داری امشب دوباره می میرم |
About![]()
مرا از نو بکش
Home
|